تبليغاتX
منتظران



 

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  شنبه نهم اردیبهشت 1391;ساعت 9:17;  توسط میترا;  | 

۱5 شعبان سالروز ولادت با سعادت ، حضرت امام مهدی حجة ابن الحسن العسکری (عج) ارواحنا وارواح العالمین لتراب مقدمه الفدا خجسته باد

 

تصاوير زيباسازی وبلاگ ، عروسك ياهو ، متحرك             www.bahar-20.com

مي دانستم امشب «قدري» ديگر است و قرآني ديگر به تجلّي از عرش بر دل زمين نازل مي شود!

مي دانستم چراغاني ملکوت براي کيست؛

مي دانستم مهتابي هاي آسمان چه را مي جويند؛

مي دانستم ثانيه ها از چه رو بي تابي مي کنند؛

مي دانستم جبرييل يکبار ديگر خواهد آمد و سلام بلند خدا را فرو خواهد آورد...

و اين همه را از او شنيده بودم.

از او که به آرامشم مي خواند و اضطرابم را با لبخند شيرينش به بردباري بدل مي کرد و مرا بيش از هميشه به ياد «پدرش» و «پدرم» مي انداخت.

من عاشقانه دوستش داشتم.

با اشک هايش مي گريستم؛

زخمهاي دلش را مي شناختم؛

و جان ناقابلم مجروح رنج هاي هميشگي اش بود،

و شايد به همين سبب بود که مي خواست قابله نرگسش باشم...

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

سبحــــــان اللَّه!

چه شکوهي بود در تلاوت «قـــدر».

ابو محمد خواندن «قـــدر» را خواسته بود و من که بانويش را لرزان ديدم، نام خداي رحمان و رحيم را بر زبان آوردم و گفتم:

إنا أنزلناه في ليلة القدر...

و کلام خدا بي آنکه پژواک صداي من باشد دوباره به گوش رسيد.

حسي غريب - نمي دانم ترس يا شوق - وجودم را فرا گرفت. گويي صداي همه اهل بيت را مي شنيدم؛

صداي پيامبر بود که به قرآن فرا مي خواند.

صداي علي بود که به عدالت دعوت مي کرد.

صداي فاطمه بود که حق مسلم اش را مي طلبيد.

صداي حسن بود که مظلوميتش از پس قرن ها هنوز دل ها را مي لرزاند.

صداي حسين بود که به خونخواهي قيام کرده بود.

صداي سجاد بود که رنج هاي نهفته اش را با دعا التيام مي بخشيد.

صداي محمد بود.

نجواي جعفر بود و سخن موسي.

کلام دلنشين رضا بود.

زمزمه عزيز جانم حسن بود که از زبان حجت خدا شنيده مي شد.

باورم نمي آمد آنچه را که مي ديدم!

ناگاه ميان من و نرگس حسنم حجابي پديد آمد. سراسيمه و هراسان بيرون دويدم و...

ديري نپاييد، صداي آشناي برادرزاده ام مرا به خود آورد:

- عمه جان به اتاق بازگرد!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

اللَّه اکـبـــر!

آفتابي در ميان و هزار هزار نور در پيشاني بلندش.

نرگسي در کنار و هزار هزار بهار در نگاه مستانه اش.

و از اينجا تا خدا، قاصدک هايي خوش خبر که مژده ميلاد را آورده بودند.

زمين سجده گاه کودک شد!

دستان کوچکش به اشارت پروردگار به دعا برداشته شد و با لهجه اي خدايي نسب پاکش را ياد کرد:

أشهد أن لا إله إلاّ اللَّه

و أنّ جدّي محمداً رسول اللَّه

و أنّ أبي عليّا وليّ اللَّه

آنگاه مرغان سبز بر سر وي به پرواز درآمدند و اينچنين خرد و کلان عالم رقص کنان کلام آسمان وي را تا انتهاي هستي زمين همراه شدند:

و نريد أن نمنّ علي الذين استضعفوا في الأرض

و نجعلهم الأئمة و نجعلهم الوارثين.

تنهـا خـدا مـي داند امشـب بـر مـن چـه گـذشت!

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

  

+ نوشته شده در  دوشنبه چهارم مرداد 1389;ساعت 13:51;  توسط میترا;  | 

 

اي گنجينه آخرين! ديري است که دعاهايمان «ندبه» شده است و هر صبح جمعه مشعل چشم‌هاي ما با زلال

اشک روشن مي‌شود و من در کوچه‌هاي سرگردان «غيبت»، تو را مي‌جويم شايد، مرا به ميهماني نگاهت بخواني.

کوير وجودم در انتظار باران ظهور توست و برکه کوچک هستي‌ام به نظاره درياي حضرتت. پيکر خسته به

خاک نشسته‌ام را تنها تو و ياد تو به ديار قرار مي‌رساند. 

 

منتظران

 

  به دنبال روزنه‌اي، نسيمي، آوايي. نمي‌دانم در پي کسي  هستم يا نه.

 کسي که سبد بلورين دعايم را پر از استجابت کند و در طاقچه خاکستري وجودم برگ سبزي، گل سرخي و

شايد هم چکاوک خوشخوان و زيبايي به يادگار گذارد.

نام تو را و عکس آسماني‌‌ات را در ماه  جست‌وجو مي‌کردم و در لب‌هاي نيايش و اشک‌هاي «ندبه» ديدم. اين تويي، با همه بزرگي‌ات، در دل‌هاي کوچک کودکان، کودکان شهر با سيني‌هايي پر از شور و نياز تا براي نيمه شعبان شمع روشن کنند؛

و آن‌گاه شکوفه‌هاي صورتي اميد بر اين حريم سبز مي‌بارد و به سوي آنان باز مي‌گردد و شکوفه خنده بر لبان

آنها مي‌شکفند.

 فرشته‌هايي که در جم[مجله شماره 22 امان: دلنوشته]

 
 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم خرداد 1389;ساعت 9:58;  توسط میترا;  | 

 

 
شنيد گوش دلم مژده از ولادت زهرا
گشود بلبل طبعم زبان به مدحت زهرا
فضاى كعبه منور شد از فروغ جمالش‏
صفا گرفت صفا از صفاى صورت زهرا
خداى اكبر و اعظم نكرده خلق به عالم
ز نسل حضرت آدم زنى به شوكت زهرا
به جز خديجه كبرا كه هست مظهر عصمت
نزاد مادر ديگر زنى به عصمت زهرا
بخوان حديث كسا و بين كه خالق يكتا
نموده خلقت دنيا براى خلقت زهرا
نهاده ساره سربندگى به پاى سر يرش
ستاده هاجر چو خادمان به خدمت زهرا
چو اوست نور حق و حق در او نموده تجلى
به غير حق نشناسد كسى حقيقت زهرا
 
 
اي زهراي زندگي!
 اي اسوه عفاف! از تو مي آموزيم: حيا و حجاب را در جامعه، متانت و ادب را در گفتار، سادگي و دوري از
تجملات را در زندگي، تن پوش قناعت را در معاش، حسين پروري و زينب آفريني را در تربيت!
 
اي زهراي نجابت!
 از تو درس مي گيريم: تعالي روح و جان را در سايه عبادت، شكوه زندگي را در صفا و صداقت، حمايت از رهبري را در سياست، و استقامت و نستوهي را در دفاع از امامت. از تو مي آموزيم: سرنهادن بر سجاده عبوديت را، دست نياز گشودن به آستان خداي بي نياز را، زمزمه و راز و نياز و نماز را، شيريني كام جان با
تلاوت قرآن را، يتيم نوازي و احسان و دستگيري از بينوا را، تلاش روزانه و نجواي شبانه را، دين شناسي،
معرفت آموزي و پارسايي را. چگونه بودن را، و... چگونه زيستن را.
 
 
اي بتول بيداري و بزرگواري! 
سخنانت در زيبايي و عمق به وحي مي ماند، رفتارت، آينه خلق و خوي "رسول الله"، قلب مهربانت، پناهگاه حسن و حسين و تكيه گاه شير خدا بود. وجودت، يادآور محمد بود، سجودت، فرشتگان و قدسيان را به تسبيح و تقديس وا مي داشت، رضايت، رضاي خدا و رسول بود و خشم و غضبت، خشم پروردگار! داناي رازها بودي و عالمه غير معلمه! اي چشمه سار حكمت، درياي بيكران خصال نكوي تو از "دانش" و "وفا" و "حيا" موج مي زند! در چهره ات حياي محمد (ص) نهفته است، در گفته ات، كلام پدر هست جلوه گر، اي مادر پدر!
 
اي فاطمه!...
 عشق را هم ز تو بايد آموخت، و مناجات و عبوديت را، و صميميت را، و خدا را هم، بايد از كلام تو شناخت، كه خانه دل از نام تو عرفان دارد.
 
 
 
تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
 سلام بر تو اي ژرفاي آفتاب آفرينش!
 تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد
+ نوشته شده در  دوشنبه دهم خرداد 1389;ساعت 12:54;  توسط میترا;  | 

 

 منتظران

 

دلم خسته‌تر از ديروز و دلتنگ‌تر از جمعه‌هاي قبل، براي ظهورت لحظه‌ شماري مي‌کند و چشمان پر از اشکم، اشکبار‌تر از سه‌شنبه گذشته به گنبد فيروزه‌اي مسجد جمکران، ملتمسانه مي‌نگرد و تو را فرا مي‌خواند.

يا صاحب الزمان! بيا و نرگس‌هايي را که نثار راهت کرده‌ام با قدومت معطر کن تا تبرکي باشد براي ابديتم، چشمان آلوده‌ام و قلب سياه و سنگي‌ام.

يا مهدي! حضورت را با تمام وجود حس مي‌کنم، بيا و ظهور کن تا با افتخار، تو را به دشمنان نشان دهم و عظمتت را به رخ ظالمان بکشم.

خليل آتشين سخن! با فصاحت کلامت، سخنان پوچ و بيهوده را از تخته سياه افکارمان پاک کن و شب تاريک دل‌هايمان را به روزي روشن، مبدل بگردان.

آقاي ثانيه‌هاي منتظر! بيا و با شجاعتت، پرچم عدالت و صلح را در سرتا سر جهان به احتراز درآور.

اي تنها ترين راه! صداي خسته و بغض آلوده را بشنو و ببين چگونه در غم نبودت، زانوي غم بغل گرفته و ضجه مي زنم.

اي مهربان‌ترين! تو آن‌قدر مهربان و بزرگ هستي که با همه رو سياهي‌ام باز به من نظر داري و در سخت‌ترين شرايط و بدترين مشکلات، آرام جانم مي‌شوي و همانند هميشه، شرمسار مهربانيت هستم.

مي‌دانم روزي تو مي‌آيي و تمامي بغض‌هاي کهنه و در گلو خفته، به اشک شوق تبديل مي‌شود و دل‌هاي همه  منتظران، آرامشي عميق و ابدي مي‌گيرد.



[مجله شماره 22 امان: دلنوشته]

منتظران

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389;ساعت 16:2;  توسط میترا;  | 

 

ای  یوسـف زهرا  در دل های ما نه هفت سال ، که عمـری است خشک سالی می راند. در

این دل های خشکیده ، نه گل محبتی می روید ، نه شکوفه حضوری به بار می نشیند و نه

شقایق وصالی می شکفد. آن چه این دل قحطی زده را از نعمـت و خـرمی ، سرشار میـکند ،

سرانگشت تدبیر شماست . بـیا و بر دل های مـا حکومت کن ، که این دیار جز به تـدبیر شما به

سـامان نمیرسد . خوشا حال آنانکه چشم به راه خوبی ها نشسته اند ! چه بزرگ است پاداش

آنان که به انتظار موعود جهانی روزگار می گذرانند و چه شکوهمند است رتبه و مقام آنان که

منتظر حقیقی قائم آل محمد (ص ) هستند .

 بقیه الله

پروردگارا ! مهر یوسف را در دل عزیز مصر و همسرش نشاندی ، مهر یوسف زهرایت را

نیز تو در دل ما بنشان .عشقی ده جانسوز که از سوز آن ، جهانی بسوزد و از آن

سوزش، شعله ای فراهم آید تا چراغ راه مشتاقان گردد. آمین

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389;ساعت 0:41;  توسط میترا;  |